الشيخ عباس القمي

377

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

جنود و لشكرش جمع شدند و مطالبهء وظيفه و مواجب نمودند . عماد الدوله را چيزى بر دست نبود كه به ايشان دهد و نزديك شد كه دولتش مضمحل و زائل شود و پيوسته در غم بود تا آنكه روزى در مجلس انس خود ، به قفا خوابيده بود و فكر و تدبير براى رعيت مىكرد كه مارى را ديد كه از موضعى از سقف اتاق بيرون شد و به موضع ديگر رفت . عماد الدوله خوف از سقوط مار كرد ، فرمان نمود كه نردبان بنهند و سقف را بشكافند و آن مار را بيرون آورند ، چون سقف را شكافتند و در تفحّص مار بر آمدند ديدند بالاى سقف ، سقف ديگرى است و در ما بين آن ، صندوق‌هاى مال است . مال‌ها را در آوردند ، و دريافتند كه پانصد هزار دينار مىباشد ، عماد الدوله آن مال‌ها را بر رعيت خود قسمت نمود . پس خيّاطى را طلبيد كه براى او خيّاطى كند ، گفتند : در اين شهر خيّاطى است كه در سابق خيّاط مخصوص والى بلد شيراز بوده ؛ چون آن مردِ خيّاط را آوردند از قضا آن مرد كر بود و در نزد او مالى از صاحب بلد به وديعه بود . خيّاط چون حاضر شد گمان كرد كه در باب او سعايت كرده‌اند و او را به جهت آن مال‌هايى كه نزد او است ، عماد الدوله طلب داشته . همين كه عماد الدوله با او مخاطبه كرد او قسم خورد كه بيشتر از دوازده صندوق مال نزد من نيست و نمىدانم در بين آنها چيست . عماد الدوله تعجب كرد ، امر فرمود تا آن صندوق‌ها را حاضر نمودند ، چون قفل از آنها برداشتند ، مال‌هاى بسيار و رخت‌هاى قيمتى در آن بود . « 1 » و هم از كثرت حظّ و اقبال عماد الدوله نقل شده كه روزى سوار بود بر اسب كه ناگاه پاهاى اسب او در زمين فرو رفت ، آن موضع را شكافتند ، گنج عظيمى يافتند . و بعد از اين لطائف غيبى ، خزائن و دفائن يعقوبِ ليث و برادرش عمروليث كه پادشاهان فارس و عراق و خراسان بودند و مقدار آن از حدّ و حصر فزون بود ،

--> ( 1 ) . رك : وفيات الأعيان ، ج 3 ، ص 400 ، ش 480 « عماد الدولة بن حمدان » .